previous next

دفاع پایان نامه دکتری تخصصی آمار زیستی

روز چهارشنبه پانزده بهمن عرفان صادقی از پایان نامه خویش با عنوان "مدلسازی توام اندازه های تکراری دو متغییره با مقیاس متفاوت و زمان تا رویداد با استفاده رویکرد بیزی و کاربرد آن در داده های پزشکی"با راهنماییدکترسید محسن حسینیو مشاورهدکترمهرداد وثوقی،دکتر اشرف امی الرعایا و دکتر مسعود امینیدفاع نمودند

چکیده

مقدمه: در مطالعات پیشین این ادعا مطرح شده است که اختلال در پروفایل چربی یا دیس­لیپیدمی می­تواند ریسک بروز دیابت نوع دوم را افزایش دهد. از آنجایی که بستگان افراد دیابتی در معرض خطر بالاتری برای ابتلا به این بیماری می­باشند، در این پژوهش به بررسی تغییرات طولی فاکتورهای چربی خون و تاثیر آنها در بروز ابتلا به دیابت نوع دوم با استفاده از مدل­های آماری مناسب پرداخته شده است.

مواد و روش­ها: در این پژوهش اطلاعات ۱۲۲۲ نفر از بستگان درجه یک افراد دیابتی (شامل برادر، خواهر و فرزندان) در طی ۱۴ سال فالوآپ استخراج و مورد بررسی قرار گرفت. این اطلاعات شامل فاکتورهای چربی افراد و سندرم متابولیک که بصورت سالانه اندازه­گیری شده است، می­باشد. به منظور درک بهتر تغییرات طولی و روند این فاکتورها و نقش آنها در بروز بیماری دیابت نوع دوم از مدل­های توام طولی تک متغیره کلاسیک و بیزی و همچنین مدل توام دومتغیره بیزی استفاده گردید.

یافته­ها: نتایج مدلسازی توام تک­متغیره نشان داد که ده واحد افزایش در مقدار تری­گلیسرید، VLDL و Non-HDL کلسترول و یک واحد افزایش در مقدار نسبت­های تری­گلیسرید به HDL، کلسترول کل به HDL، با افزایش ریسک بروز دیابت نوع دوم ارتباط معنی­داری دارند بطوریکه افزایش در مقدار این متغیرها در طی مدت فالوآپ ریسک بروز این بیماری را به ترتیب ۵/۳، ۱۸، ۷/۶، ۱۱۳ و ۱۳۳ درصد افزایش می­دهند. در حالیکه ارتباط متغیر HDL با ریسک بروز دیابت بصورت معکوس بود بطوریکه ده واحد افزایش در مقدار این متغیر در طی مدت فالوآپ، بطور معنی­داری ریسک بروز این بیماری را منفی ۲۸ درصد کاهش می­دهد. بر اساس نتایج مدلسازی توام دومتغیره، ده واحد افزایش در شیب تصادفی متغیرهای تری­گلیسرید، LDL، کلسترول کل، VLDL، Non-HDL کلسترول و یک واحد افزایش در مقدار نسبت­های تری­گلیسرید به HDL، LDL به HDL و کلسترول کل به HDL در طی مدت فالوآپ، بطور معنی داری ریسک بروز دیابت نوع دوم را به ترتیب ۲۰، ۲/۴۲، ۳۶، ۹/۳۱، ۸/۶۵، ۴/۳۸، ۹/۸۴ و ۱/۹۷ درصد افزایش می­دهند. در حالیکه ده واحد افزایش در شیب تصادفی متغیر HDL در طی مدت فالوآپ، بطور معنی­داری ریسک بروز این بیماری را منفی ۸/۳۵ درصد کاهش می­دهد. همچنین یافته­ها حاکی از آن است با ابتلا به سندرم متابولیک نیز در طی مدت فالوآپ، ریسک بروز دیابت نوع دوم بصورت معنی­داری تا ۵۸ درصد افزایش می­یابد. نتایج مدلسازی های مختلف انجام شده در این پژوهش غالبا تاکید کننده یکدیگر بوده­اند. همچنین نشان داده شد که مدل­های طولی، به ویژه مدل­های بیزی، دارای خطای کمتر و توان آماری بالاتری بوده­اند.

نتیجه­گیری: مطالعه حاضر نشان داد که اخلال در عملکرد پروفایل چربی یا همان دیس­لیپیدمی، در دراز مدت می­تواند ریسک بروز دیابت نوع دوم را در بستگان درجه یک بیماران دیابتی افزایش دهد. بررسی عملکرد این چربی­ها در سایر جوامع شامل افراد سالم و یا سایر بیماران نیازمند پژوهش­های بیشتر و جامع­تر می­باشد. علاوه بر این، ثبت و بررسی فاکتورهای ژنتیکی علاوه بر فاکتورهای محیطی در مطالعات کوهورت اگرچه دشوار و هزینه بر است اما می­تواند دید عمیق­تر و دقیق­تری را در بررسی بیماری­های چندعاملی همچون دیابت دراختیار محققین و سیاست گذاران حوزه علوم پزشکی و بهداشت به ارمغان آورد.

کلمات کلیدی: دیابت نوع دوم، مدلسازی طولی، مدلسازی توام، مدلسازی چندمتغیره، برآوردیابی بیزی.

فایل‌هاي ضميمه: